سفارش تبلیغ
صبا
نوای دل

هوالحی و القیوم

دو راه داری: یا می توانی مثل همه ای باشی که می ریزند و می پاشند و دغدغه نان ندارند. در این صورت می توانی به خودت بگویی حالا که من فرمانده ام و همه گوش به فرمان من هستند، اصلاً گم نامی یعنی چی؟ یا این که می توانی خودت را بیندازی وسط میدان، تن به بلا بسپاری، غم دیگران را گوشه دلت قاب کنی و بدون گلایه از مشکلات، عزم کنی با آنها بجنگی.

داستان «علی صیاد شیرازی»، می دانی که از نوع اول نیست. علی، متولد 1323، در کبود گنبد(درگز)، جانشین ستاد کل نیروهای مسلح، کاری کرد که من و تو بعد از سال ها باور کنیم که «درِ باغ شهادت باز، باز است».*

می رفت آن طرف خط، وسط عراقی ها، هر چی بهش می گفتند که آخر مرد حسابی! کجای دنیا، فرمانده نیروی زمینی می رود وسط دشمن؟ می خندید و می گفت که من باید خودم به یقین برسم که آن طرف چه خبر است، بعد نیروهایم را بفرستم.

وقتی پشت بی سیم می گویند که فلان کار باید بشود، باید بدانم که شدنی است. پنج کیلومتری دشمن، صدای همه درآمده بود که چرا صیاد آمده اینجا که احتمال هر خطری هست. او را بغل می کنند و به زور می اندازند توی قایق. با همان لباس نظامی و تجهیزات، می پرد بیرون و شناکنان برمی گردد پیش بچه ها.*

مراقب تک تک هزینه هایی که در ارتش خرج می شد، بود. یک وقت می آمد و می گفت که فلان جلسه، همه اش اداری نبود، حرف شخصی هم مطرح شد؛ هزینه جلسه را بنویسید به حساب من. لیست تمام تلفن های شخصی خودش را هم داشت.*

نماز شبش را که می خواند، تا صبح بیدار می ماند، ما را هم برای نماز بیدار می کرد. بعد از نماز با بچه ها ورزش می کردیم و نهایتاً می رفت سراغ کار. هر روز صبح نیم ساعت تا سه ربع، وقت می گذاشت تا بچه ها درباره هر چه که دوست دارند، حرف بزنند. روزهای جمعه هم می آمد و می گفت که امروز می خواهم یک کار خیر انجام بدهم. بعد وضو می گرفت می رفت داخل آشپزخانه، در را می بست و شروع می کرد به شستن.*

به ما می گفت: «خجالت می کشم. خیلی در حق شما کوتاهی کرده ام. کمتر پدری کرده ام. فرصتم کم بوده و گرنه خیلی دلم می خواست.» یک روز در زدند، پیک نامه آورده بود. قلبم ریخت که نکند شهید شده باشد. پاکت را باز کردم دیدم یک انگشتر عقیق برای من فرستاده و نوشته: «به پاس صبرها و تحمل های تو.»*
یک شب خواب دیده بود که اما به او می گوید: «شما کارتان درست می شود، نگران نباشید.» 21 فروردین 78 بود، کارش درست شد.*
فردای روزی که به خاک سپرده بودندش، می روند سر خاک، «آقا» هم آنجا بود. زودتر از بقیه آمده بود. می گفت: «دلم برای صیادم تنگ شده!»

برگرفته از سایت آوینی دات کام






نوشته شده در تاریخ شنبه 89 فروردین 21 توسط سید علی افشاری (منتظر افرا)

بسم رب الشهدا و الصدیقین 

عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل

علت عاشق ز علت‌ها جداست
عشق اسطرلاب اسرار خداست

شهید صیادشیرازی . ذوب در ولایت بود . وبلاگ نوای دل

نام و یادش گرامی باد و راهش پر رهرو

موفق باشید






نوشته شده در تاریخ شنبه 89 فروردین 21 توسط سید علی افشاری (منتظر افرا)

  إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کـَأَنَّهـُم بـُنـْیَانٌ مَرْصُوصٌ...   شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات  

 

یادی از شهدای سفر کرده
 سردار سرلشکر پاسدار احمد کاظمی
سردار سرتیپ پاسدار سعید مهتدی جعفری 
سردار سرتیپ پاسدار سعید سلیمانی 
سردار سرتیپ پاسدار نبی‌الله شاه‌مرادی
سردار سرتیپ پاسدار خلبان عباس کربندی مجرد
سردار سرتیپ پاسدار غلامرضا یزدانی 
سردار سرتیپ پاسدار صفدر رشادی 
سردار سرتیپ پاسدار خلبان احمد الهامی‌نژاد 
سردار سرتیپ دوم پاسدار حمید آذین‌پور
سرهنگ پاسدار مرتضی بصیری
 برادر پاسدار محسن اسدی

یادبود شهدای عرفه و شهادت جمعی از یاران سفر کرده بخیر . وبلاگ نوای دل

نمیدونم می تونی بفهمی سختی دلتنگی رو یا نه ؟! دلم تنگ شده چون اونا رفتن از کنار ما آدم های حقیر !!!!!!!!!!!رفتن چون زمین تاب

 ماندنشان را نداشت! رفتن چون که باید می رفتن !

 ما ماندیم با کوله بار سنگین مسولیت ...مسولیت  پاسداری از خونشان ...مسولیت گام نهادن در راهشان که همان سبیل نجات است و

 صراط مستقیم بهشت ...

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله اموات بل احیاء عند ربهم یرزقون

گوش کن به صدای دلت گوش کن  حتما خواهی شنید کلام گرمشان را ....دست بر زانوانت بگذار یا علی بگو و بلند شو ، بلند شو چرا که

 آنها چشم انتظار تو هستند دوست دارند ببینند رشد و شکوفاییت را !!شکوفه و غنچه بودن دیکر بس است باید میوه داد و پر ثمر بود باید

 جهان از رایحه دل انگیز تو سرشار شود پس او را از خیر زیبایت محروم مکن ............اگر تو بخواهی یقین داشته باش که آنها همراهیت

 می کنند به حول و قوه الهی ..هیچ گاه رها نخواهی شد تنها نخواهی ماند چون خدایی داری که از تو به تو نزدیک تر است ............
شهدا 
 را، صالحان را ، خوبان را و از همه بالاتر امامت را بیش از این منتظر مگذار که انتظار سخت است
برگرفته از وبلاگ  دو کوهه ( وعدا حسنی )






نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 88 آذر 4 توسط سید علی افشاری (منتظر افرا)

بسم رب الشهداء والصدیقین

 ترور چرا ؟؟؟؟

سردار شوشتری جانشین فرمانده زمینی سپاه و برخی دیگر از فرماندهان سپاه در شهر سرباز استان سیستان و بلوچستان به مقام شهادت نائل شدند.

راه شهدا را ادامه خواهیم داد . تا آخرین نفس . وبلاگ نوای دل 

 خبرگزاری فارس گزارش داد: فرماندهان نیروی زمینی سپاه در محدوده پیشین شهرستان سرباز ترور شدند. سردار شوشتری که با هدف شرکت در جلسه سران طوایف و ریش‌سفیدان راهی منطقه پیشین در محدوده منطقه سرباز شده بود، توسط افراد ناشناس مورد حمله قرار گرفته و ترور شد. گزارش خبرنگار دفاعی خبرگزاری فارس نیز حاکی است،‌ صبح امروز در اقدامی تروریستی جمعی از فرماندهان سپاه استان سیستان و بلوچستان به فیض شهادت نائل آمدند. در این اقدام تروریستی سردار نورعلی شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده قرارگاه قدس،‌ سردار محمدزاده فرمانده سپاه استان سیستان و بلوچستان، فرمانده سپاه ایرانشهر و فرمانده سپاه سرباز و فرمانده تیپ امیرالمومنین (ع) به شهادت رسیدند. این اقدام تروریستی زمانی به وقوع پیوست که این گروه از فرماندهان در تدارک برگزاری همایش وحدت میان عشایر شیعی و سنی کشور بودند.






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 88 مهر 26 توسط سید علی افشاری (منتظر افرا)

بسم الله النور

این مطلب از وبلاگ گردان کمیل گرفته شده است.با هم می خوانیم:

جستجوگر نور شهید مجید پازوکی که پس از شهادت یار دیرینش شهید علی محمودوند ، او را به عنوان فرمانده تفحص لشکر 27 محمد رسول الله برگزیده بودند، پس از مرارت فراوان و تفحص در رمل های سوزان خوزستان ، در 17مهر 80 بر اثر انفجار در میدان مین به جمع یاران شهیدش پیوست

 یاد شهید مجید پازوکی گرامی باد

روز اول فروردین ماه سال 1346 خداوند عیدی خانواده پازوکی را پسری به نام مجید قرار داد که عطر حضورش اهالی خانه پلاک 6 کوچه بزرگمهر در خیابان خاوران را سرمست کرد.هر سال که شکوفه های بهار با باز شدنشان گذر ایام را نوید می دادند ، مجید هم بزرگتر می شد تا این که مجید با همکلاسی های کلاس اولی اش با نیمکت های مدرسه آشنا گشت.از همان اول گویا در رگهایش خون انقلابی جوشش داشت چرا که با اوج گرفتن مبارزات مردمی ، اونیز مبارزی کوچک نام گرفت و در روز 17شهریور مجید چون ژاله ای بر شاخه درخت قیام مردمی نشست.انقلاب که پیروز شد مجید یازده ساله برای دیدن امام سر از پا نشناخته و به مدرسه رفاه رفت تا معشوقش را زیارت کند و این آغاز ورق خوردن دفتر عشق سربازی حضرت روح الله بود.مجید پازوکی بعدها به عضویت بسیج درآمد و برای گذراندن دوره آموزشی در سال 1361 رنگ و بوی جبهه گرفت و زخم های تنش دفتر خاطراتی از رزم بی امانش گردید.یک بار از ناحیه دست راست مصدوم شد ، بار دیگر از ناحیه شکم و وضعیت جسمی اش اصلا خوب نبود ولی او همه چیز را به شوخی می گرفت  و درد را با خنده پذیرایی می کرد.پس از پایان جنگ در سال 1369، منطقه کردستان، کانی مانگا و پنجوین حضور مجید پازوکی را به خاطر سپردند و دفاع همچنان برای او ادامه داشت و این سرباز خمینی ، با بیش از هفتاد ماه حضور در جبهه ها و شرکت در بیست عملیات ، جبهه را آوردگاه عشق خود کرده بود.مجید در سال 70 در برابر سنت نبوی سر تعظیم فرود آورده و پس از آن ، دو پسر به نام های علی و مرتضی را از خود به یادگار گذاشت.وی در سال 1371 با آغاز کار تفحص لشکر 27محمدرسول الله (ص) در خیل جستجوگران نور در منطقه جنوب مشغول جستجوی گلهای گمگشته و فرزندان عاشورایی ایران شد و در این راه سختی ها و مرارت های بسیاری را به جان خرید تا این که پس از شهادت یار دیرینه اش علی محمودوند، در برگریزان روزگار ، او در استقبال وصال یار بهاری شد و هفدهم مهر ماه سال 1380 دعای سرهنگ جانباز مجید پازوکی در فکه مستجاب شد و اونیز به خیل یاران شهیدش پیوست.

اما او رهرو عشق بود و عشق خود را این چنین در قسمت هایی از دست نوشته اش که بعد از شهادت " نامه ای به خدا " نام گرفت، نگاشته است:

ا سلام به بلندای آفتاب و گرمای محبت عشق؛ عشق به همه خوبی ها ، به مهدی (عج) آن ماه پنهان و خمینی روح بلند خدا که پدری خوب بود و بر خامنه ای رهبر صابران بعد از پیامبر (ص). یا زهرا ؛ فدای مظلومیت شویت امیرالمومنین و لب عطشان حسین(ع) . ای مادر حسن و ای جده سادات ، ای حوض کوثر، ای فریاد رس عباس در کربلا ، ادرکنی ادرکنی ادرکنی ؛ الساعه الساعه الساعه ؛  العجل العجل العجل. به حق خون علی اصغر و آه زینب ؛ به خون چشم مهدی در یوم عاشورا، خدایا هر چه از شهرت فرار کردم ، شهرت به سراغم آمد.

آیا کسی که از کاروان شهدا جامانده، لیاقت سربلند کردن دارد؟ کسی که در دریای معنویت جنگ مردود شده ، دیگر روی عرض اندام دارد که بیاید و خاطره بگوید؟ ای امام زمان عزیز، تو را قسم به خون دوستان شهید ، از ما بگذر که تقصیر کردیم.ای پدر بزرگ ملت، مرا ببخش که کمکاری کردم و شایسته سربازی تو نبودم....
والسلام-
غلام ونوکر بچه های فاطمه(س)، مجید پازوکی
واینک 8 سال است که انتظار مجید پازوکی به پایان رسیده است اما انتظار مادران مفقودالاثرها همچنان باقیست...






نوشته شده در تاریخ شنبه 88 مهر 18 توسط سید علی افشاری (منتظر افرا)
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin

==============================================