سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
نوای دل

السلام علیک یا زینب کبری .سیدعلی افشاری

 شهادت جانسوز صدف دریای ایثار و عصمت، پرورش یافته دامان ولایت

محبوب مصطفی(ص) و نور دیده مرتضی(ع)، سکاندار کربلا و عطر خوش زهرا(س)

و الگوی عفاف و پاکی را به راهیان عشق و شیفتگان راه سرخ شهادت تعزیت می گوییم

کربلا دارالنعیم زینب است

کعبه خود تحت حریم زینب است

عمر زینب فخر مولا بود و بس

او به زهرا المثنی بود و بس

وفات حضرت زینب سلام الله علیها تسلیت.نوای دل

نه تنها زینب از دین یاوری کرد

به همت کاروان را رهبری کرد

به دوران اسارت با یتیمان

نوازشها به مهر مادری کرد

وفات حضرت زینب سلام الله علیها تسلیت.نوای دل

زن مگو مرد آفرین روزگار

زن مگو بنت الجلال اخت الوقار

زن مگو عرش خدا را قائمه

یک محمد یک علی یک فاطمه

یا زینب کبری

کمکم کن تا تو را الگوی زیستنم بدارم و بدانم

یاری ام کن تا چنان باشم که با امام خویش بودی

التماس دعا






نوشته شده در تاریخ شنبه 95 اردیبهشت 4 توسط سید علی افشاری (منتظر افرا)

کربلا در کربا می ماند اگر زینب نبود . نوای دل

ز نینوای تو رفتم، چو نی نوا کردم

 که بادیه ها را چو نینوا کردم

به هر کجا که نشستم گریستم ز غمت

به هر طرف که دویدم تو را صدا کردم 

ز خارهای مغیلان بپرس کز داغت

چقدر اشک فشاندم، چه ناله ها کردم

تو دشت ماریه را کربلا ز خون کردی

به شام و کوفه من از اشک کربلا کردم

به جای ناله ز هر تازیانه دشمن

علی علی زدم از دل خدا خدا کردم

طواف پیکر بی سر به زیر خنجرها

زیارت سرِ بی تن به نیزه ها کردم

پیام خون تو بردم به هر کجا رفتم

حدیث غربت حقّ تو را ندا کردم

کاروان اسرا . سیدعلی افشاری

نتیجه دادن خونت به عهده من بود

که صبر کردم و بر عهد خود وفا کردم

لوای زحمت پیغمبران به دوشم بود

قدم خمید ولی راست این لوا کردم

تو خواستی به نماز شبت دعا گویم

تو را به جان تو در هر نفس دعا کردم

سپرد حکم تو هشتاد و چار لاله به من

که من به اشک، حراست ز لاله ها کردم

به غیر یک گل پرپر که در خرابه بماند

گلی که سوختم و از برم جدا کردم

رقیه را که نیاورده ام ببخش مرا

ورا به غربت شام بلا رها کردم

به نیزه خواندن قرآن تو ربود دلم

اگر چه سوختم از غم ولی صفا کردم

ز خطبه خواندنم انداختی و از حالم

گواست چوبه محمل که من چه ها کردم

به دست بسته بسی تازیانه خوردم تا

طناب ظلم ز دست سکینه وا کردم

اگر ز پای فتادم بسی ولی آخر

به کاخ ظلم عزای تو را به پا کردم

ببین رضای "مؤید" به گریه می گوید

کزین سرود خدا را ز خود رضا کردم

السلام علیک یا زینب کبری سلام الله علیها.نوای دل
 








نوشته شده در تاریخ یکشنبه 94 آبان 3 توسط سید علی افشاری (منتظر افرا)

امیری خسین و نعم الامیر حسینی بمان حسینی بمیر . نوای دل

امان از دل زینب

سلام الله علیها

یازینب کبری

دردروازه کوفه

عشقبازان عشق بازی می کنند

کوفیان مهمان نوازی می کنند

راس حسین(ع) بر نیزه ها کردند

ازمادرش زهرا حیا نکردند

 زینب آمد کوفه را لرزان نمود

کاخ استبداد را ویران نمود

بروی نیزه راس شاه عطشان

تلاوت می کند آیات قرآن

می شنوم صدای قرآن تو

خواهر غم دیده به قربان تو

دعا کن ای حسین زینب بمیرد

بروی نیزها رَِِِأست نبیند

دعا کن ای حسین زینب بمیرد

سرپرخون تو بر نی نبیند

می روم ای کشته صد پاره تن

با خدا حافظت ای بی کفن

ای کوفیان بی حیا مزنید رقیه را

رقیه دختر حسین مزنید رقیه را

ای زیــــنب بی خانــــــــــــــمان

گشـــــتی اســـــــیر کوفــــــیان

 السلام علیک یا اباعبدالله الحسین . سیدعلی افشاری






نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 94 مهر 29 توسط سید علی افشاری (منتظر افرا)

نماز زینب!
[عکس: 32361079876920647077.jpg]
تصور کنید ماجرای شام غریبان رو...
خیمه های آتش گرفته...
داستان گوش و گوشواره...
دستِ حرامی و صورت طفل سه ساله...
راوی میگه مصیبت اینقدر عظیم بود که عمه ی سادات نماز شبش را نشسته خواند...
زینب در این مصیبت نمازِ شبش ترک نمیشه...
آخرین درخواست حسین علیه السلام از حضرت زینب(س) این بود:
 یا اختاه لا تنسینی فی نافلة الیل!
خواهرم مرا در نماز شبت فراموش نکن...

الرحمن...عَلَّمَ الْقُرْآنَ...
وای از بوی خیمه های نیم سوخته...
خَلَقَ الْإِنسَانَ...
امامِ زمانم سجاد(ع) هنوز در خیمه میانِ آتش است...
عَلَّمَهُ الْبَیَانَ...
خواهرم کلثوم گوشواره های رقیه... معجرت... دستِ نامحرم...
الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ...
این خورشید است که در نیمه شب ظهور کرده اما...
اما بر سر نیزه...
ببین حسین بر بلندای نی قرآن میخواند...
زینتِ دوشِ نبی، روی زمین جای تو نیست...

یا حسین مظلوم . نوای دل

زینب جان شرمنده

که بهای حسینی شدن ما بی حسین شدن تو بود

وشرمنده تر اینکه

 تو بی حسین شدی ولی ماحسینی نشدیم

التماس دعا






نوشته شده در تاریخ شنبه 93 آبان 24 توسط سید علی افشاری (منتظر افرا)

  سلام بر حضرت زینب سلام الله علیها . نوای دل 


       حسین حجله سرخ شهادت را تا ابد با خونش آذین بست ، و این خون طغیانگرانی ساخته که این:

       « اسیری است آزاد » و « سلسله بر دست و پایی رهیده » « در زندان مانده ای بی حصار» « مجبوری فریادگر » « فریادگـــری بیدار » « سوختـــه ای به درد ساخته »      

      و اسیری قافله سالار ، که زمام قافله اسیران خدا را در دست داشت و در حصار پولادین حجاب خود ، حجابهای سیاه بی شرمی را بر تن بنی امیه می درید.

       « زینب » رزم خداباوران را دیده بود در پیکر خونینحسین ، و فریاد بلند خون برادر بود از بام بلند عاشورا بر گنبد مینای تاریخ که هنوز هم موج صدایش را گوش دلها می شنود.

       زینب اسیر است و لازمه اسارت سکوت ، اما او از بلندای مناره دستان بریده آن ساقی تشنه لب فریاد برمی آورد تا بشنوند آنانی که فردا گوش فرا می دهند که به خاطر اصلاح امور جامعه رو به انحراف و نجات امت رسول الله ، بر حسین و آن شقایقهای پاک چه گذشت و باز گوید:

       « ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم »

 یا حسین مظلوم. نوای دل

   و زینب زمام ذوالجناح برادر را می کشد تا بر منبر بنی امیه با اشکی آغشته به خون باز گوید که به جرم خدا جستن و خدا خواستن بر آنها چه گذشت.

       « زینب » درد کشیده ای راضی شده به رضای خداست ، که او تنوره گودالهای گر گرفته آتش ظلم را با چشم خویش دیده ، و همراه برادر در آتش بیداد سوخته.

       اینجا فقط زبان سرخ خون و اشک حکایت کننده درد است و این زینب است که به اشک چشم خون برادر را می شوید و با درد می گوید: که تاریخ را ساخته اند!

       زینب « شاهد » است و شاید بتوان گفت « شهید » و این از فرط با خبری اوست ، از آنچه که باید بداند. و « زینب » آنکه بزرگترین قیام اصلاح اجتماعی را در بیابانی ساکت و سوزان و خموش شهادت می دهد، قیامی که اگر نبود شاید در همان گودالهای مرگ دفن می گشت و هیچگاه از لبان کوفیان حکایت نمی شد. پیامی که از حلقوم علی اصغرش نیز هراس داشتند و به تیر خیزرانی دریدنش. این پرستار پاک دردمند ، زخمهای قیام را می بندد و پیام پیکرهای شهادت و قیام را چون تابوتی از صحرای کربلا تا بازارهای شام و بیدادگاه بنی امیه به فریاد می کشد. تا برادر خفته در خاک و خونش دریابد.

ا انت اخی؟!      

ا انت ابن امی؟!      

تو ، ای بی سر! تو برادر منی؟!      

تو فرزند مادر منی؟!      

      آه کدامین خواهر را این تحمل است که جسد بی جان برادر را بردارد و با درد بگوید: خدایا این قربانی را از ما بپذیر!

       زینب ، یادگار سیلی های سرخ ، خیمه های سوخته ، پیکانهای در گلو ، دستان بریده ، و بی مهریهای اسلام بی عترت(ع) است.

       زینب آنگاه که می گوید: « مهلا مهلا یا ابن الزهرا » وجود انسان می سوزد. او درمی یابد رسالت بزرگ حسین را که رسول الله بر گلویش بوسه زده ، که این گلو فردا در کشاکش دنیای زر و زور، تیغ تیز شمشیر می شکافدش.

       و زهرا زینب را امین ترین کسی می داند که گلوی فرزندش را آنگاه که به قتلگاه می رود و باید ذبیح عظیم اسلام باشد ببوسد. و این پیام آور بزرگ عاشورا سالهاست که به این رسالت بزرگ برگزیده شده است. 

 السلام علیک یا اباعبدالله الحسین . سیدعلی افشاری

  زینب این درد را سالهاست با خود دارد ، از آن زمانی که رسول الله (ص) گلوی حسین را می بوسید و زهرا را مکلف به بوسیدن گلوی حسینش می نمود. 

       کدامین کوه این استقامت را دارد که در کویری از همه کس و همه چیز و در آن قلزم خون و آنجا که شلاق زر و زور و تزویر خط کبود بیداد را بر پشت و پهلویش نقش می بندد ، به رسالت عظیم خویش بیندیشد و پیام سرخ برادر را به نسلهای دگر رساند تا مرگ سرخ را بیاموزند. و بیاموزند که چون حسین هر چه به مـرگ نزدیکتر می شوند برافروخته تر گردند و اسلام « نه » را بر اسلام « آری »های ننگین ترجیح دهند و بدانند که نباید تسبیح مصلحت چرخاند و بر بالشهای زربفت بنی امیه ای تکیه زد.

  زینب ، سفیر امین برادر است و یادگار خوب مادر و نشانه صلابت پدر و گوهر مستور تشیع.

او قاصد کربلا است و پیامبر عاشورا.      

او سنگر صبر و ثبات است.      

او اولین زائر ضریح شهادت کربلا است.      

او حامل همت برادر است.

       او زنی است که مردی در رکابش مردانگی می آموزد و کوه استقامت. او زنی است که الفبای چگونه «زیستن » را می آموزد و چگونه « طغیان » کردن و « فریاد» برآوردن را.

       او خونخدیجه پاک را در پیکر دارد و زهد زهرای اطهر را آموخته. این زن ظاهر و ضمیر زمانه را مبهوت کرده که چگونه توان تحمل این مصیبت طاقت فرسا را داشته است.

       زینب ، اسلام نهفته در امانت برادر را بدان سوی دیوارهای تاریخ می فرستد.

            خدایا ! ای معلم همه دانشها ، به زنان ماخدیجه گونه ایمان آوردن ، زهرا گونه زیستن ، زینب گونه عمل کردن ، و سمیه گونه مردن را بیاموز!   






نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 93 آبان 14 توسط سید علی افشاری (منتظر افرا)
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin

==============================================