سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
نوای دل

بنام خدای متعال


اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
قلب های سلیم،قلب های مریض
قلب های مطمئن،قلب های نامطمئن
قلب های مومن،قلب های منافق
قلب های حساس،قلب های(سنگ های) بی تفاوت

بعضی ها هر کار به هر نحو از دستشون بر می آمد انجام دادندو می دهند، بعضی ها هیچ کاری نکردند، بعضی ها کارهای گروه اول رو هم مسخره کردند...

غزه عجب محک خوبی شد.

غزه محک است عیارتان پیدا شد.
وقت عمل است، شعارتان پیدا شد؟
امروز میان کوفه و کرب و بلا
با امر ولی، تبارتان پیدا شد

غزه نقاب از چهره ی خیلی ها انداخت.کاش الان همه دنیا خوب چشماشونو باز کنند . دشمنان بشریت رو بشناسند.
کاش ما چشمامونو باز کنیم . اطرافیانمون رو ببینیم و بشناسیم، خودمون رو خوب ببینیم و اگه لازمه فکری کنیم.

 نوار غزه در خون ...Down with Israel







نوشته شده در تاریخ شنبه 87 دی 28 توسط سید علی افشاری (منتظر افرا)

                               انا لله و انا الیه راجعون
  مرگ همکار
 
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
 «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت 10 در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.»
در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت10 به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.
آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
«تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.
زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید.
مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.
خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.
                                                                  عزت زیاد





نوشته شده در تاریخ شنبه 87 اردیبهشت 14 توسط سید علی افشاری (منتظر افرا)

اللهم عجل لولیک الفرج

بهمین سادگی

 یک سوم ماه رمضان ماه بندگی خداوند گذشت بیایید لحظه های باقیمانده را غنیمت شماریم

برادران ! خواهران ! یازده روز از ماه خدا گذشت فرصتها به سادگی میگذرد جا دارد که ‏بیش‏ترین استفاده را از لحضات باقیمانده این ماه بنماییم. نگذارید ساعتی، بلکه لحظه‏ی از این ماه‏ مبارک به هدر رود. در این ماه، سرنوشت ‏یک ساله، بلکه سرنوشت تمام عمر تعیین ‏مى‏شود.هشیار باشیم، مبادا ساعتی بى‏انگیزه، بى‏توجه و بى‏هدف بگذرد و از عیدی و جایزه ‏الهی در روزعید فطر خدی نخواسته بى‏بهره و محروم بمانیم که هیچ زیانی از آن ‏سخت‏تر و زیان ‏بارتر نیست! در روایت آمده است که رسول خدا صلى‏الله علیه و آله وسلم قبل از ماه رمضان خطبه‏ی خواند و در آن خطبه فرمود:

"ای مردم! جبرئیل به دیدار من آمد و گفت: یا محمد! هرکه نام تو را بشنود وبر تو صلوات نفرستد، از رحمت‏ خدا دور باشد. یا محمد! هر که ماه رمضان را دریابد و مورد مغفرت و آمرزش پروردگار قرار نگیرد و از دنیا برود، خداوند او را ازرحمتش دور خواهد کرد. ای پیامبر آمین بگو. من هم آمین گفتم‏ ."

دراین ماه خودسازی، درهای بهشت ‏بر روی مومنان گشوده مى‏شود و درهای جهنم بسته‏ مى‏شود، نباید کاری کرد که در اثر آن کار، درهای بهشت ‏بر رویمان بسته و درهای ‏دوزخ گشوده شود.
در این ماه پربرکت چنان که از روایات استفاده می شود بهشت را زینت مى‏دهند و پاداش کارهای خیر و عبادت ها و راز و نیازها دو برابر مى‏گردد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
"شهر رمضان شهرالله عز و جل و هو شهر یضاعف الله فیه الحسنات و یمحو فیه السیئات، و هو شهر البرکة، و هو شهرالانابة، و هو شهر التوبة، و هو شهرالمغفرة ، و هو شهرالعتق من النار و الفوز بالجنة.ا
لا فاجتنبوا فیه کل حرام و اکثروا فیه من تلاوة القرآن و سلوا فیه حوائجکم واشتغلوا فیه بذکر ربکم و لا یکونن شهر رمضان عندکم کغیره من الشهور فان له ‏عندالله حرمه و فضلا علی سائر الشهور، ولا یکونن شهر رمضان، یوم صومکم کیوم ‏فطرکم .‏"

ماه رمضان، ماه خدی عزوجل است که در آن پاداش کارهی نیک دو برابر مى‏شود و گناهان زدوده مى‏شود.ماه رمضان، ماه برکت و افزایش است.ماه رمضان، ماه بازگشت و انابه است.ماه رمضان، ماه توبه است.ماه رمضان، ماه آمرزش گناهان و مغفرت است.ماه رمضان، ماه آزادی و رهایی از جهنم و دستیابی به بهشت است.
خدا عنایت کند و ادامه ماه رمضان را بخوبی درک کنیم و از تمام لحظات باقیمانده به خوبی و با درک صحیح استفاده کرده و بهر و حض کافی ببریم

سلامتی ارباب چشم انتظاران حضرت مهدی (عج) صلوات . اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ..... التماس دعا






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 86 مهر 1 توسط سید علی افشاری (منتظر افرا)

هوالحی

 پل

روزگاری دو برادر که در همسایگی هم در مزرعه شان زندگی می کردند با هم اختلاف پیدا کردند. این اولین اختلاف جدی آنها در این چهل سال بود. آنان در این مدت بدون هیچ گیر و گرهی دوش به دوش هم کار کرده بودند، ماشین آلات شان را به هم می دادند، کارگر و محصولات شان را با هم شریک می شدند. اما حالا، بعد از این همه همکاری، اولین شکاف جدی بین شان ایجاد شده بود.
اول با یک سوءتفاهم ساده شروع شد بعد به یک اختلاف اساسی تبدیل شد، سرانجام کار به دعوا کشید و به هم ناسزا گفتند و اکنون چند هفته بود که با هم حرف نمی زدند.یک روز صبح در خانه "جان" را زدند در را باز کرد، نجاری با جعبه ابزارش پشت در بود. نجار گفت: دنبال یک کار چند روزه می گردم. گفتم شاید شما کارهای جزیی داشته باشید که بتوانم انجام دهم.برادر بزرگ تر گفت: بله. اتفاقاً دارم. مزرعه آن طرف نهر را می بینی؟ مزرعه همسایه من است. در واقع او برادر کوجک تر من است.تا هفته پیش علفزاری بین ما بود. اخیراً با بولدوزرش خاکریز رودخانه را برداشته و حالا فقط یک نهر بین ماست. شاید او این کار را از سر لجبازی کرده باشد. اما می دانم چه طور تلافی کنم. آن کپه الوار را نزدیک انبار می بینی؟ می خواهم با آنها نرده ای بسازی به ارتفاع دو متر و نیم که دیگر نه خانه اش را ببینم نه قیافه اش را.نجار گفت: گمانم فهمیدم اوضاع از چه قرار است. جای میخ و چاله کن را نشانم بده تا کاری کنم که خوشت بیاید.برادر بزرگ تر باید به شهر می رفت. لوازم کار نجار را در اختیارش گذاشت و رفت. نجار تمام روز را سخت کار کرد. اندازه گرفت، اره کرد، میخ کرد، حوالی غروب هنگام بازگشت مزرعه دار، نجار تازه کارش را تمام کرده بود.
مزرعه دار با دیدن حاصل کار نجار چشم هایش از تعجب گرد شد و دهانش باز ماند. نه تنها نرده ای وجود نداشت. بلکه یک پل درست کرده بود... پلی که این طرف نهر را به آن طرف وصل می کرد. کاری هنرمندانه، با دست انداز روی پل و همه چیزهای لازم یک پل.
همسایه اش، یعنی برادر کوچک ترش، دست ها را باز کرد و به طرف آنها آمد: تو واقعاً رفیق خوبی هستی که بعد از آن حرف ها و کارهایم باز این پل را ساختی.
دو برادر در دو سوی پل ایستادند و بعد در میانه پل به هم رسیدند و دست هم را گرفتند برگشتند و دیدند که نجار دارد جعبه ابزارش را برمی دارد که برود.برادر بزرگ تر گفت: نرو صبر کن. چند روز دیگر بمان. کلی کار برایت دارم. نجار گفت: دلم می خواهد بمانم.اما پل های زیادی مانده که باید بسازم.
فقط این را به یاد داشته باشید که خدااز شما نمی پرسد چه اتومبیلی داشتید، اما از شما خواهد پرسید که با اتومبیل تان چند نفر را به مقصد رساندید.
خدا از شما نمی پرسد خانه تان چه قدر بزرگ بود، اما از شما خواهد پرسید چند نفر را با روی خوش در خانه تان پذیرفتید.
خدا از شما نمی پرسد چند دست لباس در کمدتان داشتید، اما از شما خواهد پرسید چند بی لباس را پوشاندید.
خدا از شما نمی پرسد چند دوست داشتید، اما از شما خواهد پرسید که شما در حق چند نفر دوستی کردید.
خدا از شما نمی پرسد در کدام محله زندگی می کردید، اما از شما خواهد پرسید که با همسایه تان چه رفتاری داشتید.
خدا از شما نمی پرسد پوست تان چه رنگ بود، اما از شما خواهد پرسید که چه خصوصیات اخلاقی داشتید.
برگرفته از سایت تبیان . خدا نگهدار






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 86 مرداد 14 توسط سید علی افشاری (منتظر افرا)

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام می دونم که این متن تکراریه

ولی خوب گاهی پیش میاد که از یاد و نام خدای متعال و شکر گزاریش غافل می شویم اگر هم الان دوباره این متن پارسالی رو گذاشتم فقط برای همین بوده که خود من گاها از شکر گزاری غافل بودم تا دیشب که اتفاق سختی برام بوقوع پیوست و نزدیک بود یکی از عزیزانم رو از دست بدهم که ..... اگر نبود عنایت و رحمانیت و رحیمیت حق تعالی و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) خاصه ولی صالح خداوند یوسف زهرا (عج) حقیر می بایست یک عمر شرمنده  و سرافکنده خاص و عام باشم .ولی خوب خواست خدا چنین نبود .
فرشته بیکار

روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که رفته پیش فرشته ها و به کارهای آنها نگاه می کند.
هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تندتند نامه هایی را که توسط پیکها از زمین میرسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند.
مرد از فرشته ای پرسید: شما دارید چکار می کنید؟
فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت. باز دسته بزرگ دیگری از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می کنند و آنها را توسط پیکهایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟
یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است. ما الطاف و رحمتهای خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته.
مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما اینجا چه می کنید و چرا بیکارید؟
فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند:
خدایا شکر

انشالله که هیچگاه فراموش نکنیم که شکر گزار درگاهش باشیم

برای سلامتی امام زمان ( عج) صلوات

التماس دعا






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 85 آبان 14 توسط سید علی افشاری (منتظر افرا)
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin

==============================================